خرید بک لینک

رسوندمت. تاکسی گرفتم. اومدم خونه. شام خوردم. خوابیدم. فردا شد. ولی زنگ صدات از تو گوشم بیرون نمیرفت. وقتی بعد از این که گفتی "دارم حوصله ات رو سر می برم" و حس کردی از روی اجبار و تعارف پیشت نشستم و به حرفات گوش میدم. البته که در لحظه آرومت کردم و بهت اطمینان دادم که از شنیدن حرفات لذت میبرم. تو کلی خوشحال شدی. خوشحالیتو از روی تغییر تُن صدات موقع گفتن "خب اینو زودتر میگفتی" فهمیدم. همیشه وقتی حرفی از ته دلت میزنی صدات آروم تر میشه. دلیلش هم این که اون جمله یا جملاتت از اعماق وجودت میان و راه درازی رو طی کردن تا به حنجره و تار های صوتیت برسن. و خب در فیزیک امواج میخونیم که افزایش طول مسیر = افت انرژی

باید یه کاری میکردم تا در عمل بهت ثابت کنم از هر روز دیدنت و حرف زدن باهات خسته نمیشم. نمیخواستم فکر کنی فقط در حد حرفه. برای همین با همه برنامه ها و کار های اداری نشریه و موسسه و فلان و بیسار و بهمان، پیش خودم گفتم فردا میرم پیشش. قبل سفرش. و هیچ کاری نمیکنیم. نه کافه میریم، نه سینما، نه تئاتر، شاید فوقش بریم جمشیدیه اونم برای این که باهم قدم بزنیم. میخواستم بیام پیشت بی بهونه، فقط به این دلیل که ببینمت. دستتو بگیرم. بغلت کنم. ببوسمت.

از نوروز 95 تا الان، چهار ماه و نیمه که بهاره. تابستون خیلی کوتاه شده. از فردا شش روز جهنمی داریم.

برچسب: فردا شد و باز هم,فردا تعطیل شد,فردا که شد,فردا که شد زندگی رو,فردا چه خواهد شد؟,تعطیل شدن فردا,فردا عید اعلام شد,فردا عید فطر شد,فردا تهران تعطیل شد,فردا همان خواهد شد, نویسنده: مهدی کاشانی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 21:21

صفحه بندی