خرید بک لینک

من همواره تکامل خودم را با بودن در کنار دیگری میساختم. شاید در نظر اول شخصیت انگلی به نظر بیاید اما اجازه بدهید که دست کم بهترین تلاشم را برای انتقال درست منظورم بکار ببندم. همان طور که تو امروزِ روز دچار سردرگمی و "ندانستنِ" بزرگ قرن هستی؛ من از دیشب این کرمِ خورندۀ "که چه بشود؟!" افتاده است به جانم و دارد همه چیزِ درونم را میجود و از بین میبرد.

رفتهرفته با گذر زمان، تو پُر تر میشوی و انگیزۀ از دست رفته برای زندگیات را باز مییابی و من تهیتر و پوکتر. نقطۀ آغاز جداییمان، شروع سازندگیات میشود و وای بر من اگر یک دم از این سفر خودشناسانه ناخوشنود گردم. همۀ آرزوی من این است؛ به آنچه که از زندگی میخواهی برسی و همۀ بیم من زان که آن روز که براستی "دانستی" برای خیلی از تصمیمات دیر شده باشد.

برچسب: نویسنده: مهدی کاشانی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 14:18

صفحه بندی