خرید بک لینک

مطمئن نیستم پدر و پسر دیگه ای مثل من و باب وجود داشته باشند که انقدر احساسات پیچیده، همزمان ساده و روابط عجیب غریبی باهم داشته باشند.

طی ماه گذشته تقریبن هر روز از دستش عصبانی بودم. البته عصبانیت آسون ترین صفتیه که میتونم برا احساس ماه اخیرم نسبت به باب پیدا کنم. این صفت رو به تمبلی من ببخشید. ماجرا از این قراره که وختی تو ماشین داشتم بحرطویلِ حاج قربان سلیمانی رو رمز گشایی میکردم و تصادفن، دستم خورد و کمی از عرفان پس این شعر ریخت و من متوجه اش شدم؛ هرگز فکر نمیکردم یه روز بشینم راجب حاج قربان با باب صحبت کنم. یه جورایی باب رو اصلن در حد و اندازه ای نمیدیدم که بتونه متن این ترانه ها رو متوجه بشه چه برسه به ادراکِ رموزِ پس پرده! از نظر باب موسیقی نواحی گوش خراش و در بدوی ترین حالت نوای انسانی بود.

امشب اما بعد از یک روز و نیم شمال بودن؛ وقتی طبق عادت هر شب، در نور کم آباژور هال، دو تایی، با زیر شلواری و عرقگیر نشسته بودیم و سرمون توی گوشی های خودمون بود؛ بحث موسیقی نواحی و علی الخصوص حاج قربان شد. در کمال ناباوری به بحث علاقه نشون میداد و از روی علائم چهره اش و تکان های سرش به نشانه ی تاییدِ حرف هام، شور حرف زدن عجیبی در من بیدار شد. البته پر واضحه اون قسمت کشف تصادفی عرفان رو لو ندادم. ولی همین قدر هم برام سرشار از لذت بود.

جالبه که دوری یک روز و نیمه از هم تونسته دلتنگی ایجاد کنه و به همه اون احساسات ماه اخیر غلبه کنه.

برچسب: نیمه شب با نوای ناکامی,نیمه شب بارانی,نیمه شب با خدا,نیمه شب باید باشد,نیمه شب باد خزون,نیمه شب شرعی بابلسر,نیمه شب دوش به بالین,بانوی نیمه شب,گرسنگی نیمه شب در بارداری,باران نیمه شب, نویسنده: مهدی کاشانی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 21:20

صفحه بندی