خرید بک لینک

خروس خون مام رفت بیرون، همۀ ما خواب بودیم. وقتی برگشت که در انتظار خنک شدن چای دوم، گوشی هامون رو چک می کردیم.

شش عدد کاسۀ بلوری، بی چک و چونه از تو کیسه درآورد و گذاشت وسط بیت الاحزنِ سفره...

دم دمای ناهار بود که کاشف دست به کار "به عمل اومدن" شد. وقتی خود مام گفت: "یک عمره داریم سالاد شیرازی تو کاسه سرامیکی می خوریم. دلمون گرفت!

باید از اینور کاسه ببینیم این سبز و سفید و قرمزی ها رو!"

برچسب: نویسنده: مهدی کاشانی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 21:21

صفحه بندی